غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

628

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

داشته باشد اهل خرابات محافظت نمايند و اگر گم شود از عهده بيرون آيند مولانا كمال - الدين عبد الرزاق در مطلع سعدين مرقوم كلك لطايف‌نگار گردانيده كه چون حضرت خاقان سعيد مراجهة رسالت بدانديار فرستاد در محرم سنه سبع و اربعين و ثمانمائه به مقصد رسيدم و بعد از چند روز كه از رنج راه برآسودم روزى قاصدى از پيش راى بطلب من آمد از نماز پيشين بدرگاه رفتم و پنج سر اسب خوب و دوتقوز كمخاب و اطلس پيشكش بردم پادشاه در چهل ستونى بعظمتى هرچه تمامتر نشسته بود و بر يمين و يسار او خلقى كثير ايستاده بودند همه جامه‌هاى فاخره پوشيده و جواهر گرانبها در گوش و گردن كشيده و راى قباى اطلس زيتونى دربرداشت و از درهاى شاهوار گردن‌بندى به گردن انداخته بود سبز رنگى لاغر اندام قامتش ببلندى مايل در ريعان جوانى صورتى بغايت مطبوع بر عارضش خطى مشگفام دميده و بر ذقن هنوز موى نرسته و چون مرا پيش او بردند سر فرود آوردم التفات نمود و فرمود تا بر دست چپ نشاندند و نشان خاقان سعيد را ستانده سپرد و گفت خوشوقت شديم كه پادشاه بزرك ايلچى براى ما فرستاد آنگاه طبقى كه در آن دستهء برك تنبول و بستهء پانصد قلم و چند مثقال كافور پيش من آوردند و رخصت دادند تا بوثاق رفتم هرروز دو گوسفند و چهار جفت مرغ و پنج من برنج و يك من روغن و يك من شكر و دو ورمهء زر قوللقه مقرر كردند و تا آنجا بودم هفتهء دو نوبت آخر روز پادشاه مرا مىطلبيد و از احوال خاقان سعيد ميپرسيد و بدستور روز اول طبقى كه در آن دستهء برك تنبول و بسته فلم و چند مثقال كافور بود به من مىبخشيد و مترجمان را ميگفت به او بگو كه قاعده چنانست كه ايلچى را طعام دهند و مائده پيش او نهند چون ما و شما بجهة مخالفت مذهب باهم چيز نميخوريم مصراع اين بستهء زر دعوت ايلچى باشد و پادشاه بيجانكر را در آنوقت هفتصد خاتون و قمان بود و در مجموع حرمهاى او هيچ پسر ده ساله را نمگذاشتند و هيچ دو عورت در يكخانه نمىنشستند و مهمات ايشان ضبطى تمام داشت و در تمامى مملكت خود هرجا خبر دختر جميلهء مىشنود پدر و مادر دختر را طلبيده رعايت بسيار ميكرد و دختر را بتجمل تمام بحرمسراى خويش ميبرد و ديگر هيچكس از والدين و اقربا او را نمىديد و سلاطين بيجانكر در سالى يكنوبت از روى تعظيم و اقتدار و تحبر و افتخار جشنى پادشاهانه و بزمى خسروانه ترتيب نمايند و آن را مهنادى گويند شرح اين سخن آنكه از تمامى ممالك راى كه طول آن سه چهار ماهه راهست سرداران و كلانتران روى بدرگاه آورند و هزار فيل را بسلاحها آراسته و تختها و صندوقها بر پشتهاى ايشان بسته و بازيگران بر آن نشسته حاضر سازند و سه روز متعاقب در ايام بيض ماه رجب يعنى سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم در فضائى بغايت وسيع و مقامى بسيار بديع سرداران بلا درايت اقامت برافرازند و فيلان كوه نهاد حاضر سازند و در آنفضاى دلگشاى چهار طاقها بسته باشند سه طبقه و چهار طبقه و پنج طبقه از بالا تا پايان مصور بصور مجسم و هرصورتىكه در خيال آيد از آدمى و وحوش و طيور